رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع...

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)
التماس دعا...
چگونه باور کنیم نبودنتان را...

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته...

درگذشت جانگداز دکتر مجید سلیمانی پور و همسر گرانقدرشان سرکار خانم شهین برون را به تمام داغداران ایشان تسلیت عرض می کنم...
"دکتر مجيد سليماني پور در سال 1337 شمسي در يک خانواده مذهبي در شهر تهران چشم به جهان گشود و تحصيلات مقدماتي خود را در مدارس خالدي، حافظ، وصال و آزادگان به پايان رسانيد.
در سال 1355 وارد دانشگاه صنعت نفت آبادان گرديد؛ پس از تعطيلي دانشگاه ها به دليل انقلاب فرهنگي در سال 1358 با حضور در مديريت جهاد سازندگي آبادان به تلاش در عرصه آباداني و سازندگي درآبادان و خرمشهر پرداخت. با آغاز جنگ تحميلي در جبهه هاي حق عليه باطل حضور يافت و به مدت 60 ماه به طور داوطلبانه در حوزه هاي تخصصي و فني مخابرات و جنگ الکترونيک فعاليت نمود.
وی تحصيلات کارشناسي خود را با اخذ مدرک مهندسي برق از دانشگاه صنعتي شريف در سال 1364 به پايان رسانيد و در سال1370 موفق به اخذ مدرک کارشناسي ارشد در رشته مخابرات از دانشگاه خواجه نصير گرديد.
دکتر سليمانيپور مدرک دکتراي خود را با تخصص مخابرات سيار از دانشگاه واترلو کانادا در سال 1378 دريافت کرد و پس از آن در مسئوليت هاي مختلف اجرايي از قبيل قائم مقام دانشکده فنی و مهندسی (79-78)، رييس دانشکده فنی، مهندسی(80-79) رییس دانشکده و پژوهشکده فنی و مهندس(85-84)، قائم مقام دانشگاه امام حسين(ع) و عضو هيات مديره کنسرسيوم (صبانون) سال 84، مدير کنسرسيوم ايران 87، مديرعامل کنسرسيوم اعتماد مبين87، خدمت به کشور اسلامي پرداخت.
وي در طي اين مدت در حوزه تحقيقات 14 طرح ملي و سازماني را مديريت نموده و19 مقاله در مجلات و کنفرانسهاي معتبر داخل و خارج به چاپ رسانيدند.
راهنماي 20 دانشجوي کارشناسي ارشد و دکترا از ديگر فعاليتهاي اين دانشمند فرزانه بود که نشان اهميت و اهتمام ايشان به حوزه علم و دانش بود..."

یادشان همواره در خاطرمان زنده خواهد ماند...
برای دیدن عکس های مراسم تشییع پیکرهای پاک دکتر سلیمانی پور وهمسر بزرگوارشان به لینک زیر مراجعه فرمایید: http://www.mobna.net/Gallery/GalleryMultiItemView.aspx?ItemID=17
Swear to all these days of red
Whiff greenest season of year's ahead…
چند اقدم ساده جهت پیشگیری از ابتلا به آنفلوآنزای خوکی
تنها راه انتقال این ویروس به بدن دهان وبینی است. اکنون که این بیماری تبدیل به یک اپیدمی جهانی شده است، تقریباً غیر ممکن خواهد بود که با وجود رعایت تمامی راههای پیشگیری، با این ویروس تماس پیدا نکنید. گرچه هنو علائمی از ابتلا به این ویروس نشان نداده اید، اما جهت پیشگیری از تکثیر این ویروس در بدن و تشدید علائم و گسترش عفونت ثانویه، اقدامات بسیار ساده ای مفید به نظر می رسند.
1. غرغره کردن روزانه دو بار آب نمک گرم و یا لیسترین. ویروس H1N1 از روز سوم ورود به بدن، جهت تکثیر وارد حفره بینی و گلو می شود و سپس علائم بیماری ظاهر می شود. غرغره آب نمک به سادگی قادر خواهد بود از تکثیر این ویروس جلوگیری کند. غرغره با آب نمک همان تاثیری را خواهد داشت که Tamiflu (داروی ضد ویروس آنفلوآنزا) بر روی بیماران مبتلا دارد. پس این اقدام ساده را ساده نپندارید چراکه این اقدام یک روش پیشگیری بسیار قوی شمرده می شود.
2. روزی یک بار بینی خود را محکم تخلیه کنید! و هر دو حفره بینی تان را با پنبه ای که به آّ ب نمک گرم آغشته است، کاملاً تمیز نمایید. این روش نیز جهت خارج کردن آلودگی این ویروس بسیار مفید خواهد بود.
3. ایمنی طبیعی بدنتان را با مصرف مواد غذایی حاوی ویتامین C بالا ببرید. اگر از مکمل های ویتامین C استفاده می کنید، دقت کنید که مکمل از مقادیر قابل توجه زینک نیز بر خوردار باشد تا قدرت جذب آن بالا رود.
4. تا می توانید از مایعات گرم نظیر چای و قهوه استفاده نمایید. اثر نوشیدن این مایعات گرم مشابه غرغره آب نمک است با این تفاوت که مسیر خروج ویروس کاملاً بر عکس است. به این ترتیب که نوشیدن مایعات گرم موجب شستن ویروسها از گلو به سوی معده می شود یعنی جایی که این ویروس قدرت زنده ماندن، تکثیر و یا آسیب دیگری را نخواهد داشت. |

مترجم: نویسنده بلاگ

To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
.آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای زیبا بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی بهت تلفن کنه که با اینکه دوستش داری زیاد نمی بینیش
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که ازسال گذشته ازش استفاده نکردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره ازت تعریف می کنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یادت می یاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با بهترین دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy
.کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی باشه که بهت بگه دوستت داره
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh .......
یادت بیاد که دوستای با نمکت چه کارهای با مزه ای انجام دادن و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده...
(چارلی چاپلین)

بگذار گریه کنم
نه برای تو
که عشق و عقل در تو آشتی کرده اند
که دستهای تو سبز است
و آسمان تو آبی
و پسران تو
مردان نیایش و شمشیرند
و مادران صبوری داری
و پدرانی به غایت جرئتمند
و جنگلهایی در نهایت سبزی و ایستادگی
و دریاهایی با جبروت عشق هماهنگ
...
ای چشم انداز روشن خدا
در کجای جهان
این همه پنجره برای تنفس باز شده است
من از تو بر نمی گردم تا بمیرم
وقتی خدا رحمت بی منتهایش باریدن می گیرد
می گویم شاید
از تو تشنه تر نیافته است
تو را دوست می دارم
...

بگذار گریه کنم
نه برای تو
نه نه نه! بل برای عاطفه ای که نیست
و دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات دارد
اما انسان
پا برهنه و عریان می دود
و در زکام دفن می شود...

;Let me cry
Not for you
That nous and amour peace together in you
That thy hands are green
,And thy sky is blue
,And thy sons are fellows of praise and sword
,And thy patient mothers
,And fathers to infinity dare
And timberlands to infinity green, stand
And mares symphonic with love grandeur
...
Thou! Brightened vision of God
Where in the world
This all windows are to breathe
I'll never repent of you to die
,When God's bountiful rain endlessly falls
I say it may find you thirstiest
...I do love thou
...
;Let me cry
Not for you
But for the affection loss
;And for the world
With animal protection moot
When man
Run barefoot, bare
...And buried in sniffle
بخش هایی از شعر "دوزخ و درخت گردو" زنده یاد سلمان هراتی
مترجم: نویسنده بلاگ
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم
برای جنگی که بود
برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری
برای آرامش مادرانم در آوار بمب
برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات
و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود
و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد
با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی
از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود
مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری
وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.
و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد
پسرم
به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن
به قهرمانان قصه های من شک نکن
به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن
به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن
به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن
فقط به حشره ای شک کن
...که در لباس من خزیده بود
I recited melody and indited songs all these years
For, the war was
For the broken bodies in grey uniforms
For my mothers' calm among bomb debris
For my fathers' tension on the sill of death
I recited melody and indited songs
For the sun, freedom of want
I hung my grey uniform to the wall of my memories
,When I came back
I greeted those whose perfume of identities was welter of my soal
And my name boasted with them and grew up slowly
I wept with them and laughed
...And today
You were beside me and slapped; innocently
From who'd put on my cloth
You were slapped in front of my astonished eyes
Shelterless and helpless
And your only friend was God
You were slapped from the insect crept in my uniform which I hung to the wall of my memories
And I thought then
What if I burnt it, so that it wouldn’t be the garment of such a nuisance
My son
Do not doubt about broken bodies who warfared years ago
Do not doubt about heroes of my stories
Do not doubt about the bloody rivers, Arvand, Karoun
Do not doubt about wounded bodies of Chazabeh strait
Do not doubt about dusty bodies of Mehran fields
Do only doubt about
...The insect crept in my uniform
شاعر: عبدالجبار کاکایی
مترجم: نویسنده بلاگ

شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است
که هر زمان بر پهنای خود می افزاید
و در منتهای بزرگی
هیچ می شود...
"William Shakespear"
منبع: zabango.persianblog.ir
سوگوار مرگ آزادی شده مام وطن...





